تبليغاتX
بازارمدار

بازارمدار

بازارمداري كليد رشد و پيشرفت صنايع و اقتصاد ايران

افزايش فروش از طريق برانگيختن حس كنجكاوي

ديروز خبري در سايت بي بي سي درج شده بود كه خيلي جالب بود. دقيقا همون رفتاري كه ايراني‌ها در مورد ممنوعه‌ها انجام مي‌دادند، در انگليس تكرار شد. ما كه مي‌پنداشتيم در كشورهاي توسعه يافته مردم دولت رو از خودشان مي‌دانند و به مصوبه‌هاي دولت و پارلمان احترام مي‌گذارند اما عكس اين قضيه اثبات شد. در يكي از داستان مصور تن تن و ميلو كه مربوط حضور تن تن در كشور آفريقايي كنگو است ظاهرا برداشتهاي نژادپرستانه‌اي از آن تعبير مي‌شد كه به اين دليل کمیسیون برابری نژادی این کشور انتشار و فروش اين داستان را ممنوع اعلام كرد، اما در طي چند هفته ناگهان فروش اين داستان 38 برابر شد. به اصل خبر توجه كنيد:

 

فروش 'تن تن در کنگو' ۳۸ برابر شد

فروش داستان های ، در بریتانیا به دنبال اعلام کمیسیون برابری نژادی این کشور مبنی بر محتوای نژادپرستی داشتن کتاب "تن تن در کنگو"، افزایش یافته است.

روزنامه دیلی تلگراف نوشته که فروش "تن تن در کنگو"، 38 برابر شده، کمیسیون برابری نژادی بریتانیا مدعی شده که محتوای این کتاب، 'به شدت اهانت آمیز' است. این کتاب در فهرست پرفروش های سایت اینترنتی آمازون نیز به رده هشتم صعود کرده است.

خبرگزاری فرانسه گزارش داده که یکی از سخنگویان کمیسیون برابری نژادی بریتانیا، ورود این کمیسیون به ماجرا را در پرفروش کردن این کتاب دخیل دانسته است

 

من روزهايي را به خاطر آوردم در سالهاي دهه هفتاد ايران. هنگامي كه چاپ و توزيع يك كتاب ممنوع مي‌شد، ناگهان قدر و منزلتي دوچندان پيدا مي‌كرد، به سرعت ناياب مي‌شد و دستفروش‌ها تا چند برابر قيمت آنرا عرضه مي‌كردند، و يا زماني كه نويسندگان آرزو مي‌كردند كه كتابشان قدغن شود و يا قلم‌شان ممنوع گردد تا تعداد خوانندگان آثارشان با روندي نجومي افزايش پيدا كند. همين جريان در مورد روزنامه‌هاي توقيف شده، فيلمهاي توقيف شده، بازيگران ممنوع‌التصوير، و . . . نيز بارها تكرار شد و آن مثل قديمي كه "هر چيز ممنوع شود انسان را حريص‌تر مي‌كند" را بارها و بارها زنده كرد.  به همين دليل است كه برخي تهيه‌كنندگان با وجودي كه فيلم آن هيچ خطري براي كودكان و نوجوانان ندارد، در تبليغات خود مي‌آورند "اين فيلم براي كودكان و نوجوانان توصيه نمي‌شود" و يا "تماشاي اين فيلم براي افراد زير هجده سال ممنوع مي‌باشد"

اين ترفند بازاريابي به خوبي به هدف خود كه همانا جلب مخاطب بيشتر و گسترده‌تر از ميان همان جامعه‌اي است كه از آن منع شده بودند، دست مي‌يافت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 17:1  به دست فرامرز   | 

استراتژي تغيير در بازاريابي

يكي از اشتباهات مديران اين است كه قاطعيت را با يكدنگي اشتباه مي‌گيرند و بر اشتباه‌هاي خودشان تا سر حد مرگ سازمان پافشاري ‌مي‌كنند. اين داستان نمونه‌ي خوبي براي تغييرهاي بهنگام است:

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می‌شد:

من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه‌نگار خلاقی از کنار او می‌گذشت نگاهی به او انداخت، فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای گام‌های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه‌نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچگاه ندانست که او چه نوشته است. ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد:

 

امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آنرا ببینم !

 

وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

 

 

                 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 16:35  به دست فرامرز   | 

در اين وبلاگ قصد داريم درباره بازاريابي و بازارمداري بنويسيم. خوشحال مي‌شويم كه پس از خواندن هر مطلب نظر خودتان را ارائه كنيد تا ما با دريافت بازخور بتوانيم مطالب بهتر و پربارتري را ارائه كنيم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 15:31  به دست فرامرز   |